السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

108

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

ايشان صحبت و همنشينى داشتند و اين به جهت شايستگى و صلاح اهل آن زمان بود و مردم بر همين منوال بودند تا آنكه زمان نوح ( ع ) و قوم او فرا رسيد و بعد از آن اين ارتباط ملائكه قطع شد ، و در ادامهء همنشينى ادريس با ملك الموت مىگويد : ادريس وارد بهشت شد و بعد از محاجّه‌اى كه او با ملك الموت نمود خداوند به ملك الموت وحى كرد : چون سختى و رياضتى را كه ادريس به نفس خود مىداد مشاهده كردم ، بر من واجب است كه به عوض آن سختى و رياضت ، آرامش و طمأنينه را به او ببخشم و در مقابل آن تواضعى كه در برابر من داشت و اعمال صالحى كه بجا مىآورد ، جايگاه و موقعيّتى و الا در بهشت به او اعطا مىكنم . از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : وقتى كه به كوفه وارد شدى به مسجد سهله برو و در آنجا نماز بگزار و از خدا حاجتى براى دين و دنياى خود بخواه كه همانا مسجد سهله خانه ادريس ( ع ) بوده كه در آنجا خيّاطى كرده و نماز مىخوانده و كسى كه در آن مكان نماز گزارده و دعا كند ، خداوند حاجت او را بر آورده مىسازد و او را در روز قيامت تا مكانى و الا و درجهء ادريس ( ع ) بالا مىبرد و از امور ناپسند دنيوى و نقشه‌هاى دشمنانش نيز در پناه خواهد بود . ( مسعودى ) در كتاب ( مروج الذّهب ) مىگويد : عمر ادريس در زمين سيصد سال بوده و بعضى عمر او را بيشتر گفته‌اند و ابن اثير در ( كامل ) مىگويد : بعد از او شيث انوش به سياست مملكت پرداخت و جانشين پدر شد و عمر انوش 705 سال بود ، بعد از او پسرش قينان به وصايت رسيد در حالى كه انوش فرزندان بسيارى داشت . و بعد از قينان پسرش مهلائيل به وصايت رسيد و بعد از مهلائيل پسرش يا رد وصىّ او شد و از يا رد اخنوخ متولّد شد كه همان ادريس نبى ( ع ) است و حكماى يونان او را هرمس حكيم مىنامند . و ( سيد بن طاوس ) به نقل از صحف ادريس مىفرمايد : اى انسان گويا مشرف به مرگ هستى ، چون صداى ناله‌ات شدّت گرفته و عرق مرگ بر پيشانيت نشسته و لبانت خشكيده و زبانت به لكنت افتاده و آب دهانت خشك شده و سياهى چشمانت به سفيدى گراييده و دهانت به كف نشسته و تمام بدنت مىلرزد ، تلخى مرگ و سكرات موت بر تو عارض شده و خوانده خوانده‌شده‌اى امّا نمىشنوى و روح تو در حال خروج از بدن است و مانند مردارى در ميان خانواده‌ات افتاده‌اى و همانا در